روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

381

شرح شطحيات ( فارسى )

كه عالم خلا و ملا اثر طيران آن طير نبيند . آنك پريد جناحش ، چون پروانه در شمع قدم سوخت ، و بازگشتنش مهيّا نشد . خبر كه آورد ؟ و از آن عالم چه گويد ؟ سوخته خود داند . تو آن سرّ باز او « 3 » مگوى ، و آن در دل ازو مجوى . 226 فصل ( فى الشطحيّة 3 للحلّاج ) ( 686 ) اشارتى كه به عين جمع كرد ، در مخاطبت شبلى گفت « حقّ دلها را بيافريد ، و در داخل آن سرّ خود بنهاد . انفاس را بيافريد ، و مجرى آن از داخل قلب ميان سرّ و قلب كرد ، و معرفت در دل بنهاد ، و توحيد در سرّ . هيچ نفس بيرون نيامد الّا به اشارت توحيد و دلالت معرفت در بساط اضطراب بعالم ربوبيّت . هر نفسى كه ازين خاليست ، مرده است ، و صاحبش از آن مسئول است . آنگه در اثر اين بيت گفت . شعر : يا موضع الناظر من ناظرى * و يا مكان سرى « 15 » من خاطرى يا جملة الكلّ التى كلّها * كلّىّ من « 16 » بعضى و من سايرى ( 687 ) قال : ازين عجايب حكم عالم مقادير فعل در ظاهر و باطن

--> ( 3 ) او S : - M ( 15 ) سرى SM : السر A ( 16 ) كلى من SM : كلى و من A احب D نگاه كنيد به لويس ماسينيون ، ديوان الحلاج ، قصيدهء سوم ، ژورنال آزياتيك 1931 ، ص . 18 - 19